روانشناسی

کمک واقعی یعنی ...


بلوغ چیست

بلوغ یک دوره خاص و مشخصی است که از طریق بعضی تغییرات در تکامل و رشد فرد شناخته می شود . این تغییرات در هیچ زمان دیگری در طول حیات فرد اتفاق نمی افتد و ویژگیهای خاصی دارد که مهم ترین آنها عبارتند از :

الف ) بلوغ دوره کوتاهی را شامل می شود : بلوغ دوره نسبتاُ کوتاهی است و از ۲ تا ۴ سال طول می کشد و معمولاً به سه مرحله تقسیم می شود .

مرحله قبل از بلوغ : در این مرحله صفات ثانویه جنسی پدیدار می شود ( پیدایش مو در صورت پسران و در ناحیه اندامهای تناسلی هر دو جنس و تغییر آهنگ صدا در پسران ) ولی اعضاء تناسلی و تولید مثل هنوز کاملاً رشد نکرده اند . این دوره که اوایل نوجوانی است سنین ۱۲-۱۰ سالگی را شامل می شود .

مرحله بلوغ جنسی : در این مرحله ضمن ادامه بروز صفات ثانویه جنسی ، سلولهای جنسی هم پیدا می شوند و اسپرم های زنده در ادرار پسران یافت می گردد . این دوره که سنین ۱۴-۱۳ سالگی را در بر می گیرد ، اواسط نوجوانی است .

مرحله بعد از بلوغ ؛ در این مرحله صفات ثانویه جنسی کاملاً ظاهر شده اند و عمل اعضاء تناسلی و تولید مثل کامل است . این دوره که سنین ۱۹-۱۵ سالگی را شامل می شود ، اواخر نوجوانی است.

ب ) بلوغ زمان تغییرات سریع است : بلوغ یکی از دو مرحله در سرتاسر طول حیات زندگی هر فرد است که با تغییرات مشخص و رشد سریع در همه اندامهای بدن همراه است . ( مرحله دیگر از دو مرحله یاد شده ، دوره جنینی و شش ماه اول زندگی نوزاد است ) . این رشد سریع و ناگهانی یک تا دو سال قبل از اینکه پسر یا دختر به بلوغ جنسی برسند شروع می شود و شش ماه تا یک سال بعد از آن هم ادامه می یابد ، بنابراین دوره کامل این مرحله رشد سریع حدوداً سه سال طول می کشد .

تغییرات ناگهانی و سریعی که هنگام بلوغ اتفاق می افتد موجب سراسیمه شدن ،‌ دستپاچگی و نگرانی نوجوانان می شود و در خیلی از موارد منجر به بروز رفتارهای ناهنجار و غیرمطلوبی در آنان می گردد .

ج ) بلوغ دوره منفی گرایی است : نوجوان در اوایل بلوغ دچار منفی بافی می شود و نگرش و رفتاری منفی در پیش می گیرد . جملاتی همچون « نه خودم از پسش برمی آیم » ، به من نگوئید چه کار بکنم و چه کار نکنم » ، « کاری به کارم نداشته باشید » در این دوره به وفور شنیده می شود . این روش کوشش جدیدی است تا نوجوان به والدین و اطرافیان خود بگوید و بفهماند که جوانان افکار و رفتاری دارند که مربوط به خودشان است . منفی بافی در واقع وسیله ای کلامی برای بیان خشم است . والدین ممکن است در این مرحله درباره انتخاب دوستان ، همسالان ، آداب معاشرت و اصول و اعتقادات با فرزندان خود مشاجره کنند . باید بدانیم افراد هر نسل از نظر نوع لباس و آرایش موها وانتخاب دوستان و رفقا با والدین خود اختلاف نظر دارند . البته والدین در طول حیات خود با استفاده از منابع و تجارب فراوان به باورها و اعتقاداتی رسیده اند که به آنها پای بندند ولی باید به آرامی وبا قابلیت انعطاف پذیری ، خودشان را با شرایط جدید وفق دهند ؛ زیرا در مواردی که نظرها و ارزشهای والدین به میزان چشم گیری با عقاید نوجوانان متفاوت باشد احتمال پیدایش تعارض در نوجوان فزونی می گیرد و او را دچار سردرگمی می کند که عاقبت خوشی ندارد .

د ) سن رسیدن به بلوغ متفاوت است ؛ بلوغ می تواند در هر زمانی بین ۱۰ تا ۱۹ سالگی اتفاق افتد ، ولی متوسط سن بلوغ در دختران ۱۱ سالگی است و پسران یک یا دو سال بعد از آن به سن بلوغ می رسند . این تفاوتها در سن بلوغ به همان اندازه که مربوط به خود فرد است به مسایل اجتماعی هم در هر دو جنس مربوط می شود .

چون در مراحل بلوغ ( قبل از بلوغ ، بلوغ جنسی ، و بعد از بلوغ ) نوجوان با تغییرات و مشکلاتی مواجه می شود ،‌ باید والدین و یا آنان که به نوجوان نزدیکند به آرامی و با توضیح کافی او را در جریان این تغییرات قرار دهند . بروز صفات ثانویه جنسی در مرحله قبل از بلوغ ، اولین انزال ( احتلام ) یعنی خروج منی در پسران در زمان بلوغ ، آشنا کردن نوجوانان با مسایلی که در دوره بعد از بلوغ ممکن است برای آنان پیش بیاید (‌ مانند : استعمال مواد مخدر ، مشروبات الکلی ، مفاسد اجتماعی ، معاشرت و هم نشینی با دوستان ناباب و منحرف ، مشاهده فیلم های ویدئویی غیرمجاز و جنسی و ... ) از مواردی است که باید به آن توجه کافی داشت .

رعایت بهداشت فردی در زمان بلوغ و توجه به احکام شرعی و بجای آوردن نماز ،‌ روزه ، و غسل در مواقع لازم از دیگر مواردی است که باید با دقت و بیان روشن برای نوجوانان شرح داده شود .

علل بلوغ

هورمونها باعث بروز بلوغ می شوند از حدود ۵ سال قبل از بلوغ جنسی ، میزان کمی از هورمونهای جنسی تولید و ترشح می شوند ، که این میزان به تدریج در دوران بلوغ افزایش می یابد و سبب تکامل ساختمانی دستگاه تناسیلی و عمل غدد جنسی می شود .

این هورمونها از غده ای به نام هیپوفیز که در قاعده مغز قرار دارد و نیز از غدد جنسی ( بیضه ها در پسران و تخمدانها در دختران ) ترشح می شوند و با تأثیرگذاری بر سایر غدد و اثر متقابل بر یکدیگر سبب رشد و تکامل بیضه و سایر اعضاء تناسلی و بروز صفات ثانویه جنسی می شوند . این اثرات متقابل در تمام طول حیات باروری افراد ادامه دارد و بتدریج کاهش می یابد .

بنابراین پیدایش بلوغ بر اثر ترشح هورمونهای جنسی است و فعالیت های هورمونی سبب بروز تظاهرات بلوغ می شود که صفات اولیه و ثانویه جنسی نامیده می شوند . صفات اولیه جنسی مربوط به مقاربت جنسی و تولید مثل است که در ارتباط با اعضای دستگاه تناسلی است و صفات ثانویه جنسی شامل رویش موی صورت و ناحیه تناسلی و بم شدن و تغییر آهنگ صدا در پسران و رویش موی ناحیه تناسلی و تغییرات اندامها در دختران است .

در زمان بلوغ هورمونهای جنسی به تدریج افزایش می یابند و تغییرات بدنی را سبب می شوند . بنظر می رسد در سن ۱۶ تا ۱۷ سالگی سطح هورمون مردانه ( تستوسترون ) در خون خیلی زیاد می شود و سپس به آهستگی کاهش می یابد تا در افراد بزرگسال به میزان ثابتی برسد .

تغییرات جسمی در دوران بلوغ

هنگام رشد سریع و ناگهانی دوران بلوغ ، از نظر جسمانی تغییراتی در نوجوانان به وجود می آید که اغلب موجب اضطراب ، دست پاچگی و نگرانی آنها می شود و اگر از اتفاقاتی که برای آنها پیش می آید اطلاع و آگاهی نداشته باشند چه بسا این دل نگرانیها ادامه پیدا کند و در تعدادی از نوجوانان در مراحل زندگی اثرات سوء و زیان باری برجای بگذارد . به طور کلی چهار تغییر مهم جسمی در نوجوانان پیدا می شود که عبارتند از :

تغییر در اندازه بدن

تغییر در اندامهای بدن

رشد و تکامل صفات اولیه جنسی

رشد و تکامل صفات ثانویه جنسی

* تغییر در اندازه بدن

تغییر در اندازه بدن شامل افزایش وزن و طول قد است .

افزایش سریع قد در مراحل اولیه بلوغ اتفاق می افتد و حداکثر این افزایش در پسران در ۱۴ سالگی است . بیشترین افزایش طول قد در سال بعد از بلوغ است و بعد از آن سرعت رشد کاهش پیدا می کند و این کاهش تا سن ۲۰ و ۲۱ سالگی ادامه می یابد . به علت دوره طولانی رشد ، قد پسران معمولاً‌ بلندتر از دختران است .

* افزایش وزن

افزایش وزن در هنگام بلوغ فقط مربوط به افزایش چربی نیست ، بلکه به رشد و تکامل استخوان و عضله نیز مربوط است . به همین جهت با وجود اینکه پسران و دختران در دوران بلوغ به سرعت افزایش وزن پیدا می کنند ، باریک و لاغر و استخوانی به نظر می رسند . در پسران حداکثر افزایش وزن غالباً یک یا دو سال دیرتر از دختران پیش می آید و بیشترین مقدار آن در ۱۶ سالگی است و بعد از آن افزایش وزن کمتر است .

البته چاق شدن پسران و دختران در دوران بلوغ هم غیر معمول نیست . در نزدیک شروع بلوغ در سنین ۱۰ تا ۱۲ سالگی معمولاً در ناحیه شکم ، رانها ، گردن و گونه چربی جمع می شود ولی بعد از کامل شدن بلوغ و زمانیکه رشد سریع قد شروع می شود این چربی ها به تدریج کمتر می شوند .

* تغییر در اندامهای بدن

بعضی از نقاط بدن که در سالهای اولیه زندگی به تناسب خیلی کوچک هستند در زمان بلوغ بزرگ می شوند ؛ این حالت بخصوص در بینی ، پاها و دستها بیشتر مشاهده می شود . به هر حال بیشتر این تغییرات قبل از بلوغ پایان می پذیرد .

در کودکان بزرگتر ، در مقابل تنه باریک و بلند ، شانه ها و قسمت تهیگاه ، پهن می شوند و کمر هم عریض می شود . ساقها به تناسب بیشتر از تنه رشد می کنند و فرد در ابتدا بلند به نظر می رسد به تدریج وقتی تنه کشیده شد و رشد کمر متوقف گردید ، بدن اندازه و نسبتهای فرد بالغ را پیدا می کند .

درست قبل از بلوغ ،‌ رشد ساقها متناسب با رشد تنه نیست و این حالت تا ۱۵ سالگی ادامه می یابد . در کودکانی که بلوغ دیررس دارند رشد ساقها برای مدت طولانی ادامه دارد ودر نتیجه این کودکان ساقهای بلندتری نسبت به همسالان خود دارند .

خیلی از تغییرات یاد شده در بالا در بازوها هم اتفاق می افتد و کودکانی که بلوغ دیررس دارند بازوهای بلندتری دارند . این تغییرات باعث می شود یک نوجوان در ابتدای دوران رشد ظاهر متناسبی نداشته باشد .

صفات اولیه جنسی

صفات اولیه جنسی مربوط به فعالیت بیضه ها و آلت تناسلی است . بیضه ها غدد جنسی مردانه و عضو اصلی تولید مثل مرد هستند . این غدد اسپرم مردانه و هورمون تستوسترون تولید می کنند و تولید اسپرم در تمام طول حیات مرد ادامه دارد .

بیضه ها در ۱۴ سالگی فقط ۱۰ درصد رشد دارند و بعد ازیک یا دو سال سرعت رشد آنها افزایش می یابد و سپس کند می شود به طوری که در ۲۰ تا ۲۱ سالگی این رشد کامل می گردد . بیضه ها در هوای گرم از بدن فاصله می گیرند و برعکس در هوای سرد به بدن نزدیکتر می شوند . به طور طبیعی بیضه سمت راست کمی بالاتر از سمت چپ قرار دارند و بخوبی قابل لمس اند . اگر فردی تورم ، قرمزی یا سنگینی در بیضه هایش احساس کند و یا در هنگام لمس به توده سفتی بربخورد و یا اینکه یکی از بیضه ها را لمس نکند باید با مشورت والدین خود به پزشک مراجعه کند .

کمی بعد ازآنکه رشد سریع بیضه ها شروع شد رشد آلت تناسلی مشخصاً نمایان می شود . اولین مرحله رشد طولی است و در تعقیب آن به تدریج بر قطر آلت افزوده می شود . اندازه آلت تناسلی مانند سایر اندامها از فردی به فرد دیگر متفاوت است . بعضی از نوجوانان از نازکی آلت تناسلی خود نگران اند و برای مدتی این احساس را دارند که رشد آن عادی نیست و ممکن است نتوانند وظایف زناشویی را انجام دهند ، که البته باور غلطی است .

وقتی اعضای تناسلی فرد عملاً فعال و بالغ شدند ، در اثر تحریک جنسی آلت تناسلی بزرگ و سفت می شود که به این حالت نعوظ می گویند . علت نعوظ تجمع خون در آلت تناسلی است . بعد از نعوظ ممکن است منی ( مایع لزجی است که حاوی اسپرم یا نطفه مرد است ) از آن خارج شود . این اولین انزال که یکی از معیارهای بلوغ است معمولاً در هنگام خواب پیش می آید . اگر در مورد انزال چیزی به نوجوان گفته نشده باشد دچار نگرانی و اضطراب خواهد شد ، ولی باید بداند که این یکی از مراحل رشد و تکامل است وامری طبیعی است که از سلامت وجود او خبر می دهد و نباید باعث نگرانی شود .

صفات ثانویه جنسی

ظاهر پسران و دختران در مراحل رشد و تکامل دوران بلوغ بطور فزاینده ای با هم تفاوت پیدا می کند . این تغییر که معلول رشد تدریجی صفات ثانویه جنسی است آنها را از هم متمایز می سازد . چون صفات مورد نظر مستقیماً ارتباطی با توالد و تناسل ندارند به آنها ثانویه گفته می شود . تا وقتی که ظاهر پسر و دختر کودکانه است کششی نسبت به هم ندارند ولی وقتی صفات ثانویه جنسی نمایان شد این کشش پیدا می شود .

صفات ثانویه جنسی در مردان عبارتند از :

رویش موهای زهار ( شرمگاه ) این موها حدود یک سال بعد از شروع بزرگ شدن بیضه ها و آلت تناسلی ظاهر می شوند . شروع رویش موها از ابتدای بلوغ تا ۱۵ سالگی و قبل ازاولین انزال می باشد . در ابتدا این موها کم ، نازک و ظریف اند و بتدریج تیره رنگ ، زبر و مختصری پیچ دار می شوند .

رویش موی صورت ، زیربغل وافزایش موی بدن : رویش این موها پس از تکمیل رشد موهای زهار اتفاق می افتد . بعضی افرد پرموتر از دیگران هستند و در بعضی ممکن است موهای روی قفسه صدری رشد نکند .

زبر شدن پوست : پوست زبر می شود و رنگ آن خاکستری می گردد . منفذ پوست بازتر و وسیع تر می شوند .

فعالیت غدد چربی : غدد چربی در پوست بزرگ و فعال می شوند . در اثر افزایش فعالیت غدد چربی ممکن است جوشهایی روی صورت و پوست بدن ظاهر شوند که به آنها آکنه می گویند و محل شایع آنها صورت است . این جوشها نباید دستکاری شوند زیرا در اثر دستکاری حالت چرکی پیدا می کند و احتمال آنکه جایشان به صورت فرورفتگی در صورت باقی بماند بیشتر می شود . اگر این جوشها زیاد شدند و ایجاد ناراحتی کردند بهتر است با مشورت والدین به پزشک مراجعه شود و از خوردن شیرینی وغذاهای چرب و پرادویه حتی المقدور خودداری شود . در ضمن غدد عرق زیربغل شروع به فعالیت میکند و عرق کردن در مراحل پیشرفت بلوغ افزایش می یابد . این فعالیتهای غدد چربی وعرق ممکن است سبب تولید بوی خاصی که کمی ناراحت کننده است شود .

تغییر صدا : تغییر صدا ناشی از رشد طنابهای صوتی است . تغییر صدا در زمان رشد کامل صورت می پذیرد . صدا در ابتدا خشن و بعد بم می شود و در ابتدا کمی ناهنجار و شاید دورگه است ولی به تدریج آهنگ صدا مطلوبتر می شود .

رشد عضلات : عضلات بخصوص عضلات سینه رشد می کند و نیرو می گیرد ؛ ساقها و بازوان و شانه ها شکل می گیرند .

برآمدگی در محل پستان : برآمدگیهای مختصری در اطراف نوک پستان در مردان بین ۱۲ تا ۱۴ سالگی ظاهر می شود . این حالت چند هفته طول می کشد و سپس هم در تعداد و هم در اندازه کاهش می یابند .

پس : تغییر در اندازه و اندامهای بدن و بروز صفات اولیه و ثانویه جنسی از علائم بلوغ هستند .

دوران نوجوانی و بلوغ یکی از مهمترین دوران زندگی فرد است و باید به آن توجه لازم شود زیرا :

بخش قابل ملاحظه ای از جمعیت کشورهای در حال توسعه را نوجوانان تشکیل میدهند .

بلوغ یکی از مراحل رشد و نمو است که ویژگیهای خاص خود را دارد و اگر این خصوصیات شناخته نشوند و رفتار و برخورد مناسبی با آنها نداشته باشیم مشکلات فراوانی به بار می آورند .

بلوغ در واقع یعنی بلوغ جنسی . رفتار جنسی اگر در مسیر هدایت شده و درست قرار نگیرد آسیب پذیری و مخاطرات فراوانی را به وجود می آورد . باید با آموزش صحیح وبیان روشن نوجوانان را برای یک زندگی سالم و با نشاط همراه با مسؤولیت پذیری خانوادگی آماده کنیم .


ارتباط مؤثر والدین با «فرزندان»

برقراری ارتباط صحیح و مؤثر والدین با کودکان مهمترین اصل فرزندپروری است.

منشأ اختلالات روانی، تمایلات سرکوب شده دوران کودکی است، دوران کودکی، سلامت روان کودکان و کیفیت رفتار والدین با فرزندان اهمیت زیادی دارد و متخصصین و نظریه‌پردازان، شیوه‌های صحیح و اصولی را برای فرزندپروری انتخاب کردند.
بسیاری از والدین امروزی نسبت به تربیت سخت‌گیرتر و نامطمئن‌تر شده‌اند و سطح توقع والدین از خودشان در امر تربیت و پرورش فرزندان بالا رفته است و آنان از خودشان انتظار زیادی دارند که در این زمینه موفق باشند

مطالعات و تحقیقات فراوانی به اثر فرزند بر هر یک از والدین و دیگر اعضای خانواده و یا بر کل خانواده به عنوان یک رابطه دوجانبه و تأثیر متقابل توجه داشته اند، اما بررسی مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر و مطلوب والدین بر فرزندان از مهم ترین مسائل در حریم خانواده و سلامت روانی آن تلقّی می شود. آگاهی و شناخت کافی و عمیق از این مبانی می تواند ما را در پرورش شخصیت سالم فرزندان در خانواده یاری رساند و روش های مناسب و مؤثر را برای چگونگی و نحوه ارتباط والدین با فرزندان به دست دهد.

بخش های ارتباط مؤثروالدین با فرزندان

1- توانایى بیان احساسات است. یکى از روش هاى خوب براى این کار، استفاده از ضمیر اول شخص است براى مثال: »من از دست تو ناراحت هستم .«

2- پذیرش احساسات دیگران و احترام به حق دیگران براى بیان احساسات و عواطف است. براى مثال اگر کسى به ما بگوید:»از کارى که کردى خیلى  ناراحت شدم « باید این احساس را بپذیریم چرا که بسیار صادقانه بیان شده است.

3- توانایى ارتباط موثر، توانایى ارتباط روشن است. این توانایى هنگامى که رساندن اطلاعات صحیح مطرح است، ضرورت بیشترى مطرح است، ضرورت بیشترى مطرح است، ضرورت بیشترى مییابد مثل ارائه راهنمایى و دستور العمل یا انجام یک تکلیف و یا آموختن مهارتى جدید.

4- ابراز وجود است؛ یعنى ایستادگى بر آنچه که آن را باور داریم و در پى آن هستیم براى برقرارى یک ارتباط درست.

2- مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان

الف- نگرش

اولین و مهم ترین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان در حریم خانواده، نوع نگرش وال ایمان یک نگرش اصلی تلقّی شود، می توان در پرتو یک تحلیل عقلی آن را یک حالتی روانی دانست که در هر انسانی ممکن است ایجاد شود و دارای سه مؤلفه «عقیده و شناخت»، «علقه قلبی و عاطفی» و «رفتار ظاهری» می باشد. در واقع، ما ابتدا نسبت به موضوعی شناخت پیدا می کنیم و سپس نسبت به آنچه شناخته ایم جهت گیری عاطفی و انگیزشی اتخاذ می کنیم و در نهایت، بر اساس آن شناخت و آن انگیزش کیفیت رفتار خود را تعیین می کنیم.

دین به جهان و انسان است می توان برای نگرش سه بعد شناختی، عاطفی و رفتاری در نظر گرفت.

ب. دلبستگی

دلبستگی می تواند زمینه لازم برای تأثیر مثبت والدین بر فرزندان را فراهم نماید و فرزندان را به سوی تطبیق رفتار خود با والدین تشویق و ترغیب کند و مبنای رفتارشان را می توان در میزان و چگونگی دلبستگی آنها به والدین شان مشاهده کرد. دلبستگی در کودکی می تواند پایه ارتباط مطلوب والدین با فرزندان در دوره های بعدی باشد; زیرا در ابتدا کودک به این علت به سمت والدین متمایل می شود که آنها مهم ترین و قابل اعتمادترین و پایدارترین منابع او محسوب می شوند و زمینه ارتباط مؤثر والدین و فرزندان را یجاد می کنند.

ج. همدلی

همدلی عبارت است از کوشش برای هم احساسی با دیگری برای درک احساسات وی از دیدگاه خود او

برای همدلی می توان تأثیرات زیر را در زمینه ارتباط مؤثر والدین و فرزندان برشمرد:

1. همدلی والدین تأثیر مهمی در محافظت و مراقبت از فرزند دارد; زیرا هنگامی که والدین از وضعیت و شرایط فرزندشان آگاه باشند و او را درک کنند، به دقت و درجه مراقبت خود نسبت به فرزندشان در هنگام بروز خطر می افزایند.

2. هنگامی که فرزند احساس کند والدین او را درک می کنند احتمال بیشتری دارد که از توصیه های والدین خود پی روی نماید.

3. هرگاه فرزند از رابطه همدلانه والدین با خود راضی باشد، حتی اگر از نتایج ارتباط رضایت نداشته باشد، کمتر علیه والدین حالت دفاعی به خود می گیرد

د. اب ابراز عواطف مثبت در فرزند موجب احساس مطبوع شود و فرزند مایل می شود آنچه در ما ایجاد خوشایندی می کند انجام دهد

عواطف مثبت نقش مهمی در پیامد علاقه فرزند به والدین دارد و در واقع، به شکل گیری نگرش مثبت به سخنان والدین می انجامد و زمینه را برای همکای و پذیرش پیشنهادهای آنها فراهم می کند.

هـ . ارتباط غیرکلامی

ارتباط مؤثر بیش از آنکه تحت تأثیر ارتباط کلامی باشد ناشی از ارتباط غیرکلامی است.

رفتار غیرکلامی را می توان نیرومندتر و حتی مؤثرتر از کلمات دانست. نیاز به درک اثرات ارتباط غیرکلامی، به ویژه در کار کردن با کودکان، از اهمیتی خاص برخوردار است; زیرا کودکان هنوز پیچیدگی ها و رموز ارتباط کلامی را به خوبی نمی دانند.

و. پذیرش غیرمشروط

بدین معنا که والدین، کودک و نوجوان را آن گونه که هست بپذیرند، هر چند ممکن است رفتار او مورد پذیرش آنان نباشد.

والدین باید درک کنند که رفتار برای فرد صاحب رفتار، اعم از کودک یا نوجوان، چه معنا و مفهومی دارد.کودکان باید مفهوم «من را دوست دارند اما از کارم خوششان نمی آید» را با تفکیک معنی در مورد والدین احساس کنند.

ابراز وجود

شامل گرفتن حق خود و ابراز عقاید، احساسات و افکار خویش به طور مستقیم و صادقانه است به نحوی که حقوق دیگران نیز محترم شمرده شود.

 ابراز وجود متشکل از هفت مفهوم :»ابراز عقاید متفاوت، تقاضای تغییر رفتارهای نامطلوب از دیگران، رد درخواست های نامعقول دیگران، پذیرش کاستی های خود، آغاز و ادامه تعاملات با دیگران، ابراز احساسات مثبت و ادای جملات متعارف در هنگام مواجهه یا جدا شدن از دیگران «است. کسب این مهارت ىتواند از بروز معضل بزرگى چون اعتیاد جلوگیرى کند.

 راهکارهایی برای برقرای ارتباط مؤثر والدین و فرزندان

- با رفتار و گفتار مثبت سرمشق و الگوی فرزندان خود باشید

- برای گوش دادن به حرف های فرزند خود وقت بگذارید

- ارتباط با فرزند اگر بر پایه محبت و عشق باشد، سبب ایجاد اعتماد به نفس در او می شود.

- ارتباط موثر والدین، رمز موفقیت فرزندان است.

- به جای فرزندان تصمیم نگیرید، آنها می خواهند مستقل باشند.

- فرزندانی که به راحتی با والدین خود صحبت نمی کنند، نمی توانند نیاز هایشان را مطرح کنند.

- فقط با ارتباط خوب و موثر می توانید به فرزندان توجه کنید و حامی آنها باشید.
- همیشه عامل عدم موفقیت هایمان خودمان هستیم

-به والدین توصیه می شود از واکنش های کلیشه ای مثل عبارت «مرد که گریه نمی کند» در مورد پسر نوجوان خود بپرهیزند. با احساسات او همدلی کنند و به آن ها احترام بگذارند. الگوی مناسبی برای فرزندان خود باشند و او را تشویق کنند تا دوستان صمیمی برای خود پیدا کند و احساساتش را برای آن ها بیان کند.

- یکی از مهم ترین شاخصه های بهداشت روانی پسران نوجوان داشتن دوست صمیمی  است.

چنان که در تحقیقات مشخص شده که پسران به کسی احتیاج دارند که بتوانند روابط صمیمانه ای با او برقرار کنند، کسی که به گفته آن ها « وقتی حرف می زنند آن ها را مسخره نکند»، بتواند اسرار آن ها را نگه دارد و یا احساسات و عواطف آ ن ها را درک کند. بنابراین لازم است نیاز نوجوانان پسر برای داشتن یک دوست صمیمی توسط والدین به رسمیت شناخته شود. اما همین که نوجوان به سن ۱۶ و ۱۷ سالگی می رسد با غلبه بر احساسات خود و کنترل آن ها اقدام به الگوپذیری از جامعه می کند. او قهرمانان خیالی که خودمتکی، مستقل، بدون احساس و تنها هستند را الگو قرار می دهد. این همان تصویر غلطی است  جامعه از یک مرد ایده آل در ذهن پسران نوجوان ایجاد می کند.

* در حین صحبت کردن، کودک خود را مجبور کنید به چشم‌هایتان نگاه کند چرا که از  نجایی که حواس کودکان به آسانی پرت می‌شود، لازم است اطمینان حاصل کنید که به  هنگام صحبت کردن به شما نگاه می‌کند. اگر کودکتان از نگاه کردن به چشمان شما می‌ترسد یا احساس ناراحتی می‌کند، به او بیاموزید تا به دهان یا تمام صورتتان نگاه کند.

* سعی کنید آرام ولی محکم صحبت کنید. اگر معمولا هنگامی که کاری از کودکتان می‌خواهید صدایتان را بلند می‌کنید، کودک یاد می‌گیرد تا هنگامی که صدایتان را به حداکثر نرسانده‌اید، به شما بی‌توجهی کند.

* با جملات ساده صحبت کنید. از کلماتی که کودکتان نمی‌فهمد استفاده نکنید، سعی کنید ساده و روشن حرف بزنید. دستورات و توضیحات طولانی ممکن است باعث فراموش شدن بخش‌های اصلی صحبت‌تان شود. در ضمن یاد بگیرید پرچانگی نکنید.

* احساسات‌تان را به کودک بگویید، بدون آن‌که به طور مستقیم از کودک انتقاد کنید، به او بگویید که در مورد اعمال و رفتارش چه احساسی دارید.

* به طور مرتب با کودکتان صحبت کنید. هر روز، زمانی را به این کار اختصاص دهید حتی اگر این زمان، 5 دقیقه هنگام خوابیدن کودک باشد.

* در حین صحبت کردن سعی کنید از مهارت‌هایی استفاده کنید تا مکالمه را زنده نگه دارید مثلا از پرسش‌هایی مانند: "بعدش چی شد؟ " یا "اون چی گفت؟ " برای افزایش اعتماد کودک و به حرف کشیدن او استفاده کنید.

* بگذارید کودک حس کند که شما از درد دل کردن با او خوشحالید. وقتی در مورد مسائلش با شما صحبت می‌کند، بگذارید حس کند که شما احساس خوبی نسبت به این کار دارید.

- گوش دادن به شیوه‌ای موثر، در واقع نوعی مهارت است. مهارتی که به والدین قابلیت و قدرت تصدی مسوولیت ارتباط با کودکشان را می‌دهد. گاهی پیدا کردن یک وقت مناسب برای گوش دادن به حرف‌های کودکان مشکل است ولی والدین اگر به برقراری یک ارتباط خوب می‌اندیشند و می‌خواهند پیوندهای ارتباطی خوبی با فرزندانشان داشته باشند، انجام این کار برای آنها ضروری است.

زمانی که به عنوان پدر یا مادر قصد برقراری ارتباطی موثر را با فرزند خود دارید بایستی سعی کنید روی درک احساس فرزندتان تمرکز کنید. در این مرحله آرامش خود را حفظ کرده و به خود بگویید که می‌خواهید احساسات کودکتان را کاملا درک کنید، نه این که فقط وضع موجود را عوض یا کنترل کنید. لازم است به کودک اجازه بدهید تمام حرف‌هایش را بزند و تا قبل از اتمام صحبت‌های او نباید صحبت کنید یا تصمیم بگیرید. نکته مهم دیگر این است که ما به عنوان پدر یا مادر ملزم نیستیم فقط وارد ارتباط کلامی با فرزندانمان شویم؛ می‌توانیم از تماس چشمی، لبخند، نگاه پرمعنا و حتی قدم زدن با او استفاده کنیم.

- به کودکانتان فرصت انتخاب دهید ودربسیاری ازمسائل به آنها انتخاب های محدودی را اعمال کنید تا خودشان تصمیم بگیرند. دادن آزادی درانتخاب ،به کودک احساس قدرت وتسلط می دهد واعتماد به نفسش را زیاد می کند.

- وقتی می دانیم انجام کاری کاملاً درست و به صلاح فرزندمان است، باید قاطعانه برخورد کرد؛ زیرا دستور قاطع به آنها می فهماند که باید رفتار بد خود را کنار بگذارند و فوراً آن طورکه شما می خواهید عمل کنند.

قاطع نبودن والدین باعث می شود کودکان فکرکنند در انجام دادن یا انجام ندادن کاری قدرت انتخاب دارند و می توانند هرتصمیمی که دوست دارند، بگیرند.

- باید درگفتن دستورات ازافعال مثبت بکاربرد زیرا کودکان دستورات مثبت را بهترازدستورات منفی انجام می دهند. به طورکلی بهتراست به طورمستقیم وآشکاربه آنها بگوییم که چه کاری را انجام دهند نه اینکه چه کاری را انجام ندهند.

- والدین باید بدانند که کودکان درهرسنی خصوصیات خاص خود را دارند ونباید ازکودکان انتظارداشت که مانند ما رفتارکنند ودرواقع بهتراست که والدین مثل کودکان رفتارکنند و نباید کودک را به این علت که مانند ما رفتارنمی کند سرزنش کنیم.

- اگرکودکتان رفتار بدی ازخود نشان داد نباید کودک را سرزنش کنید بلکه باید آن رفتاروکاربد را سرزنش کنید وبگوئید که فلان رفتاربد است ونباید انجام داد. زمانی که والدین عصبی هستند نمی توانند با کودک خود درست رفتارکنند. پس بهتراست که والدین درزمان عصبانیت چند دقیقه سکوت کنند تا خونسردی خود را بدست آورند.

 بنابراین به جای واکنش سریع وتند دربرابررفتارنادرست بچه ها کمی صبرکرده وبا حفظ خونسردی خود به آموزش صحیح بچه ها بپردازند. زمانی که کودکتان رفتارنادرستی دارد بهتراست که خطای اورا به صورت سوالی بیان کنید. این موضوع باعث می شود که اول کودک درباره رفتارخود فکرکند ولجبازی نکند ،سپس تصمیم درست را بگیرد.

- همگام شدن: منظور از همگام شدن با دیگران، رسیدن به توافق با آنها، از طریق همانند شدن با آنهاست وقتی با دیگران همگام می‌شویم درست مانند آنست که به درون آنها می‌رویم، در ذهن آنها جای می‌گیریم و در نتیجه تجربه‌ای مشابه آنها پیدا می‌کنیم. تجربه‌ای که به درک ما از ادراک آنها منجر خواهد شد. اما چگونه؟

همگام شدن به جند طریق میسر می‌شود:

 

الف- همگام شدن در روحیه یا رفتار

وقتی در حالات روانی نظیر بشاش بودن، شور و شوق، خمودگی و نظایر آن، فرد دیگری را الگو قرار داده و درست مثل او عمل کنیم، در روحیه یا رفتار، با او همگام شده‌ایم.

 

ب – همگام شدن در زبان بدن

وقتی در شکل نشستن، ایستادن، راه رفتن و حالات بدن، مشابه فردی دیگر عمل می‌کنیم، در زبان بدن با او همگام شده‌ایم.

 

ج – همگام شدن در زبان و کلام

زمانی که تُن صدا ، بلندی یا کوتاهی صدا، یر و بمی صوت و سرعت یا شمردگی کلاممان را مشابه شخص دیگری می‌کنیم، در واقع در زبان و کلام، با او همگام شده‌ایم.

 

د – همگام شدن در باورها و عقاید

وقتی در نظام باورها و عقاید کسی با او شریک شده واحساس او را بیان می‌کنیم، در باورهای او با او همگام شده‌ایم.

 

ه – همگام شدن در تنفس

هماوایی در تنفس، و داشتن آهنگ تنفس مشابه یادگیری، همگامی در تنفس نامیده می‌شود.

نتیجه‌ گیری‌

رفتارهایی‌ که‌ از کودکان‌ سر می ‌زند و در واقع‌ سبک‌ زندگی‌ آنان‌ را نشان‌ می ‌دهد، آموختنی‌ و اکتسابی‌ است. بنابراین‌ آن‌ چه‌ در مورد شخصیت، عادات، تجربیات‌ و یادگیری‌ کودکان‌ مشاهده‌ می‌ کنیم، همه‌ نشأت ‌گرفته‌ و تأثیرپذیر از محیط‌ زندگیشان‌ است. روش‌هایی‌ که‌ والدین‌ در قبال‌ فرزندان‌ اعمال‌ می‌کنند، از جمله‌ روش‌های‌ تشویقی‌ و تنبیهی، قوانین‌ و مقررات‌ در خانواده، نحوه‌ اجرای‌ قوانین‌ خانواده، انعطاف‌ داشتن، سختگیر، قاطع‌ و یا تسلیم‌ شونده‌ بودن‌ در ساخت‌ فکری‌ کودکان‌ و رفتارهای‌ آنان‌ بسیار مؤثر است


آدم‌های موفق 30 فرق دارند

از مشکلات درس می‌گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می‌بینند.

1- فرصت‌هایی را می‌بینند و پیدا می‌کنند که دیگران آنها را نمی‌بینند.


2- از مشکلات درس می‌گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می‌بینند.


3- روی راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند.


4- هوشیارانه و روشمندانه موفقیت‌شان را می‌سازند، در زمانی که دیگران آرزو می‌کنند موفقیت به سراغ‌شان‌ آید.


5- مثل بقیه ترس‌هایی دارند ولی اجازه نمی‌دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.


6- سوالات درست را به شیوه صحیح از خود می‌پرسند. سوال‌هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می‌دهد.


7- به ندرت از چیزی شکایت می‌کنند و انرژی‌شان را به خاطر آن از دست نمی‌دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی‌بافی و بی‌ثمر بودن است.


8- سرزنش نمی‌کنند (واقعا فایده‌اش چیست؟- آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می‌گیرند.


9- وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت‌شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت‌شان پیدا می‌کنند و بیشتر از ظرفیت‌شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می‌کنند.


10- همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه‌ریزی کرده و فکر می‌کنند تا وقتی که کارشان را انجام می‌دهند استرس کمتری داشته باشند.


11- خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند، متحد می‌کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می‌دانند.


12- بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت‌انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می‌کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی‌گذارند زندگی‌شان اتوماتیک‌وار سپری شود.


13- به‌وضوح و دقیقا می‌دانند که چه چیزی در زندگی می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می‌کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

14- بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می‌کنند.


15- در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی‌کنند و زندگی‌شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمی‌دهند.


16- آنها دانش‌آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می‌کنند.


آنها از راه‌های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می‌گیرند.


17- همیشه نیمه پر لیوان را می‌بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.


18- دقیقا می‌دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی‌شان را با از شاخه‌ای به شاخه‌ای دیگر پریدن از دست نمی‌دهند.


19- ریسک‌های حساب‌شده‌ای انجام می‌دهند؛ ریسک‌های مالی، احساسی و شغلی.


20- با مشکلات و چالش‌هایی که برایشان پیش می‌آید سریع و تاثیرگذار روبه‌رو می‌شوند و هیچ وقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمی‌کنند. با چالش‌ها روبه‌رو می‌شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می‌برند.


21- منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی‌مانند تا آینده‌شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می‌سازند.


22- وقتی بیشتر مردم کاری نمی‌کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل می‌کنند.


23- بیشتر از افراد معمولی روی احساسات‌شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ‌گاه برده احساسات‌شان نمی‌شوند.

24- ارتباط‌گرهای خوبی هستند و روی رابطه‌ها کار می‌کنند.

25- برای زندگی‌شان برنامه دارند و سعی می‌کنند برنامه‌شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه‌ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.

26- در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی می‌خواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرایط سخت را می‌فهمند.

27- ارزش‌های زندگی‌شان معلوم است و زندگی‌شان را روی همان ارزش‌ها بنا می‌کنند.

28- تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می‌دانند که پول و موفقیت مترادف هم نیستند. آنها می‌دانند افرادی که فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است که خیلی‌ها خیال می‌کنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته‌اند که پول هم مثل بقیه چیزها یک وسیله است برای دستیابی به موفقیت.


29- اهمیت کنترل داشتن روی خود را درک کرده‌اند. آنها قوی هستند و از اینکه راهی را می‌روند که کمتر کسی می‌تواند برود، شاد می‌شوند.


30- از خودشان مطمئن هستند.


فوت و فن های شوهرداری

 

آرامش و صفای خانواده علاوه بر این که در پرورش صحیح فرزندان فوق العاده مؤثر است، محیطی گرم و صمیمی برای ابراز عشق همسران نسبت به یکدیگر پدید می آورد، و ایشان را کمک می کند که به صورتی شایسته و درست به وظایف خویش عمل نمایند. از جمله عوامل مؤثر در ایجاد صفا و صمیمیت، سازگاری زن با شوهر و صبر و شکیبایی او در همسرداری و خانه داری است که از نظر اخروی و معنوی نیز پاداش فراوانی را به دنبال دارد ، هم چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: خوشا به سعادت آن زنی که همسرش از وی راضی باشد که این رضایت مقام او را بالا می برد.

 

البته عکس این مطلب هم صدق می کند و مردان نیز باید رفتاری مناسب داشته باشند اما در این مقاله بحث ما شوهر داری است و در مقاله ای جداگانه به روش های زن داری مناسب هم اشاره می کنیم.

 

 ۱- به همسرتان توجه کنید و علاقه خود را به او با زبان ابراز دارید.

 

اغلب مردان دوست دارند که از مردانگی آنها تعریف و تمجید شود. آن ها تشنه تعریف و تمجید شما هستند. وقتی مردی تمجید شود مایل است به سرعت به آن پاسخ دهد. به او بگویید که چه همسر توانا و خوبی است . به شوهرتان بگویید که دوستش دارید و او را مناسب ترین مردی می دانید که توانسته اید با او ازدواج کنید.

 

 2- با شوهر خویش خوش رو و خوش زبان باشید.

 

از نکات بسیار مهم در جلب محبت شوهر، رعایت اخلاق حسنه است. همیشه با گرمی و مهربانی و به آهستگی با شوهر خود صحبت کنید. هیچ گاه صدای تان را در مقابل او بلند نکنید مبادا کلمات توهین آمیز درباره او به کار برید، هرگز او را به دلیل معایب یا نواقصش مورد استهزا قرار ندهید.

 

 ۳- به او نیکی کنید.

 

سعی کنید نیازهای او را قبل از آن که بر زبان آورد ، بر آورده کنید. قبل از آن که به شما بگوید.وقتی خسته از سر کار می آید برای او نوشیدنی ببرید. انجام این امور به ظاهر ساده، در جلب محبت شوهر بسیار مؤثر است.

 

 ۴- او را در رسیدگی و کمک به مادر و خانواده اش تشویق کنید.

 

از کمک های شوهرتان به مادر و خانواده اش، اظهار رضایت و خوشحالی کنید. خودتان به او پیشنهاد کنید که به دیدن خانواده اش برود. در مناسبت ها برای خرید هدیه با او همکاری کنید. همچنین خودتان هدایایی برای مادر و خانواده اش بخرید و به او بگویید که به آن ها تقدیم کند. با انجام چنین اعمالی، شوهرتان را خوشحال می کنید و او سعی می کند در مقابل این همه گذشت و مهربانی، چند برابر برایتان فداکاری کند.

 

 5- خود را برای شوهرتان بیارایید و به تمایلات همسرتان با رغبت پاسخ دهید.

 

خود را در مقابل همسرتان، زیبا جلوه دهید ، با سر و وضع مرتب و آراسته در مقابل او ظاهر شوید و زیباترین لباس ها و زیورآلات خود را در حضور او بپوشید. این ها نشانه علاقه شما به شوهر است و محبت او را نسبت به شما افزایش می دهد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

 

«از وظایف زن در قبال شوهر آن است که خود را برای او با خوش بوترین عطرها ، خوش بو سازد. بهترین لباس ها را در حضور او بپوشد و به بهترین صورت، آرایش نماید.»

 

مطلب دیگر آن که برای مردان، نشان دادن عشق از طریق ارتباط زناشویی، بسیار راحت تر از بیان کلامی است. برای آن که شوهرتان به لحاظ احساسی و عاطفی خود را وقف شما کند ، لازم است نیازهای او را بر آورده سازید. او نیاز دارد بداند که به او تمایل دارید. اگر شوهرتان در روابط عاطفی و زناشویی ، احساس رضایت کند قطعا به نیازهای عاطفی شما پاسخ می گوید.

 

 ۶- توجه به او بیشتر از فرزندان باشد.

 

زمانی که فرزندان به دنیا می آیند ، پس از گذشت چند ماه چون تمام توجه شما صرف مراقبت از فرزندتان می گردد و به شوهرتان به طور ناخودآگاه توجه کمتری می کنید. ممکن است شوهرتان احساس تنهایی کند در چنین مواردی حواس تان باشد که پدر بچه ها را فراموش نکنید و توجه شما بیشتر به شوهرتان باشد. این کار علاوه بر آموزش رعایت احترام پدر به فرزندان، حاکی از احترام شما به شوهرتان نیز هست.

 

 ۷- پذیرش سرپرستی مرد بر خانواده

 

می دانیم که مرد مسئولیت سرپرستی خانواده و مدیریت کلان آن را بر عهده دارد و این مسئولیت به دلیل ویژگی های خاص جسمانی و عقلانی، بر عهده او گذاشته شده است. از سوی دیگر، مرد در صورتی قادر به انجام این وظیفه خواهد بود که همسر و فرزندان، تصمیمات اتخاذ شده از سوی او درباره خانواده را بپذیرند. تصمیماتی از قبیل شهر یا محل سکونت، ادامه تحصیل، اشتغال و …. بدون پذیرش از سوی زن، قابل اجرا نخواهد بود. گردن نهادن به این تصمیم ها از سوی زن، نشانه پذیرش حق سرپرستی مرد بر خانواده و رعایت حرمت اوست. ناگفته پیداست که مرد در اتخاذ تصمیم هایش درباره خانواده، باید با همسر خود مشورت کند و با مد نظر قرار دادن دیدگاه ها بهترین و معقولانه ترین تصمیم را که به نفع همه اعضای خانواده باشد اتخاذ نماید.


فوت و فن های زن داری

 

 

مردان اگر می خواهند محبوب همسرشان شوند و فضایی سرشار از انس و معنویت و صمیمیت داشته باشند ، به توصیه های زیر توجه کنند:

1. نسبت به همسر خود ، نگرشی مطلوب و متعالی داشته باشید و او را امانت الهی بدانید و در حفظ و نگهداری این ودیعه الهی تلاش کنید.

2. به همسر خود احترام کنید و با وی محترمانه صحبت کنید و در ارتباط با او از عواطف سرشار و محبّت بسیار دریغ نورزید.

3. حقوق متقابل خود و همسر خود را بشناسید و در ایفای حقوق وی تلاش نمائید.

4.
باور کنید که پدر و مادر کانون منظومه خانوادگی هستند که تشعشعات عاطفی خود را در محیط خانواده می پراکنند و حیات عاطفی را رونق می بخشند.

5. باور کنید که پدران و مادران پایه گذاران شخصیت فرزندان و معماران خوشبختی آنان هستند بنابر این در تقویت روابط خود هر چه بیشتر تلاش کنید.

6.
همسر خود را فردی با ارزش و برخوردار از کرامت انسانی بدانید.

در زندگی خانوادگی به برنامه ریزی معتقد شوید و باور کنید که با داشتن برنامه و التزام به اجرای آن ها می توانید مشکلات زندگی خود را کاهش دهید و از قوای حیاتی خود و سایر اعضای خانواده به خوبی استفاده نمایید.

7.
همسر خود را فردی مستعد کمال، پیشرفت و تحول بپندارید.

8. به پیشرفت و ترقی و رشد شخصیت همسر خود علاقمند باشید و زمینه را برای تحقق این امر فراهم نمائید و از این طریق کانون خانواده را از زوال و فرسایش تدریجی مصون سازید و عرصه زندگی را برای نوآوری ها بگشایید.

9.
زمینه را برای پرورش احساسات مثبت و عواطف سازنده نسبت به همسر خود فراهم سازید و از داد و ستد عاطفی به سه شیوه قلبی، کلامی و عملی استفاده کنید و لذا به همسر و شریک زندگی خود ابراز محبّت کنید همسر خود را قلباً دوست بدارید و با زبان این امر را ثابت نمایید.

10.
محبّت خود را به همسرتان به صورت عملی نیز نشان دهید و لذا سعی نمائید در روز تولد او، یا روز ازدواج او و یا مناسبت های دیگر به او هدیه دهید و از این طریق محبّت خود را ابراز نمائید.

11.
سعی کنید فهرستی از قابلیت ها، صفات مثبت همسر خود را در نظر بگیرید و به موارد مثبت وجود و شخصیت او کاملاً توجه کنید و در مناسبات با او به این قابلیت ها اشاره نمائید و از صفات برجسته و مثبت او تعریف کنید و از این طریق فضای خانواده و گفتگو را به فضایی گرم و صمیمی و آکنده از روحیه مثبت تبدیل نمائید.

12.
به جنبه های مشترک فکری و روحی خود و همسرتان توجه کنید و سعی کنید، خصایص مثبت، سازنده هر دو به تدریج بیشتر شود و از طریق خودآگاهی و خودسنجی به خودسازی برسید و صفات برجسته انسانی را در وجود خود و همسرتان تقویت نمائید.

13. سعی کنید با همسرتان تفاهم داشته و رابطه حسنه داشته باشید. این تفاهم می تواند در حضور دیگران و یا در فضای خلوت زندگی صورت پذیرد. این امر مستلزم بهره گیری از «هنر خوب شنیدن و خوب گوش دادن است». لذا سعی کنید در هنگام گفتگوی با همسرتان، به دقت به گفتار او توجه کنید و اجازه دهید که مطالب خود را کاملاً بیان کند.

هنگامی که عصبانی هستید، این گفتار امام علی علیه السلام را مدّ نظر قرار داده و اجرا کنید:

«به هنگام خشم؛ نه تنبیه، نه دستور و نه تصمیم»

14.
باور کنید که همسرتان انسانی است منحصر به فرد و واجد ویژگی های شخصیتی مثبت و منفی. لذا از مقایسه او با دیگران به شدت بپرهیزید. سعی کنید او را با گذشته اش مقایسه کنید و تغییرات رفتاری و پیشرفت فکری و اخلاقی وی را تحسین نمائید.

15.
سعی کنید حالات و روحیات همسر خود را بشناسید و فهرستی از آرزوها و علائق وی تهیه کنید و از انتظارات او آگاه شوید. سپس به تأمین خواسته ها و علایق منطقی و اصولی وی خود را ملزم نمائید.

16. سعی کنید حریم یکدیگر را مراعات کنید و از جرّ و بحث با هم خودداری کنید و مطالب بیجا را با سکوت خود و یا ارائه پیشنهاد مناسب به گفتگوهای سازنده و ثمربخش تبدیل کنید.

17.
باور کنید که هر کلمه و گفتار شما، در بردارنده بار عاطفی و روانی است که بر وجود شنونده تأثیر مثبت و منفی دارد لذا سعی کنید از زبان گرم، نرم، ملایم، توأم با احترام و محبّت استفاده کنید و کلمات «بفرمائید، بنشین و ....» سه پیام است که هر کدام اثری خاص در ارتباط با دیگران دارند. کوشش کنید از کلمات موهن، ملالت آور، تحریک آمیز، هرگز استفاده نکنید.

18.
سعی کنید برای نیل به تفاهم و مناسبات بیشتر با همسرتان از صداقت و راستی استفاده کنید. باور کنید که رمز خوشبختی و توفیق بسیاری از خانواده ها، صادقانه بودن آنها و بهره گیری از این صفت برجسته انسانی بوده است.

19.
به مدیریت کانون خانواده اهمیت دهید و سعی کنید در تصمیم گیری و هدایت زندگی از هماهنگی لازم برخوردار شوید و حدود وظایف هر یک از اعضای خانواده را مشخص نمائید.

20. سعی کنید خود را برتر و بالاتر از همسرتان احساس نکنید و او را شریک زندگی بدانید و به این نکته توجه کنید که درجات تحصیلی، موقعیت اجتماعی، وضعیت سنی، امکانات مالی شما، باید بر میزان فروتنی و خضوعتان بیفزاید، بخصوص زمانی که در پیشرفت های تحصیلی و موفقیت های مادی شما همسرتان نقش اساسی داشته است.

برای نگهداری حریم خانوادگی و روابط صحیح انسانی و تقویت امنیت و تفاهم در زندگی سعی کنید اسرار و راز های درونی خانواده را نزد دیگران بازگو مکنید و از این طریق اعتماد همسرتان را به خود جلب کنید.

21.
برای بقاء، تداوم و تعالی خانواده و دست یابی به کاخ سعادت زندگی، مصلحت زندگی را بر منفعت شخصی ترجیح دهید و سعی کنید خواسته های فردی خود را در راه تحقق اهداف زندگی و زناشوئی نادیده بگیرید و هر جا که مصلحت بزرگتری مطرح است انعطاف پذیری بیشتری نشان دهید.

22.
از لجاجت و رقابت ناسالم با همسرتان جداً پرهیز کنید. و جای آن را به یکدلی، یکرنگی، صمیمیت و رفاقت بدهید. باور کنید یکی از مهمترین عوامل تزلزل در بنای خانواده و آغاز نابسامانی و مشکلات خانوادگی، لجبازی دو همسر با هم و عدم پذیرش یکدیگر می باشد. سعی کنید همسرتان را آنگونه که هست بپذیرید و روابط خود را بر پایه دوستی و محبّت تنظیم کنید.

23. سعی کنید در صدد تملک کامل همسرتان نباشید و از مرز تعادل خارج نشوید.

24. به اصل تفاوت های فردی معتقد باشید و باور کنید که زن و شوهر دو موجودند که از نظر هوش و استعداد و علایق و خصایص جسمانی و اخلاقی تفاوت هایی دارند. سعی کنید حداکثر توافق بین خصایص شما و همسرتان به تدریج برقرار گردد و وجود یکدیگر را مکمّل و متمم هم بدانید و به تکامل هم کمک کنید.

25.
همیشه به همسرتان متذکر شوید که کار او به ویژه در خانه برای شما با ارزش است لذا سعی کنید کار مرد و زن خانه را کم ارزش و کار بیرون از خانه را با ارزش تلقی نکنید. این امر در تقویت روحیه و مبانی خانواده تأثیر زیادی دارد.

26.
به اصل مشارکت در زندگی خانوادگی معتقد باشید و سعی کنید تمام کارها را تنها خودتان انجام ندهید بلکه از همسرتان و فرزندان خود کمک بگیرید. باور کنید که در ازدواج و تشکیل خانواده مرد و زن عالی ترین سرمایه های وجود خود یعنی روح و قلب و عواطف و آرزوها و احساسات و امکانات خود را به مشارکت گذاشته و با قبول همفکری، همیاری، مددکاری و تعهدات گوناگون، بهترین جلوه مشارکت را ارائه کرده اند. به این نکته اهمیت دهید که امروزه مدیر موفق مدیری است که به قابلیت ها و قدرت های اعضای خانواده خود بهای لازم داده و شرایط را برای بروز و ظهور این توانمندی های خدادادی مساعد می نماید. لذا با مشارکت با هم فضای خانه را به فضایی بالنده و ثمربخش مبدل سازید.

28.
اگر به دلیل کار زیاد و تعهدات بیرون از منزل قادر نیستید، عملاً به همسرتان کمک کنید، علاقه خود را به کمک و همکاری با او ابراز نمائید و از حمایت خود، وی را مطمئن سازید.

29.
در مدیریت خود از مرد سالاری و زن سالاری خودداری کنید و برای داشتن یک خانواده متعادل از حق سالاری پیروی کنید و به گفتار امام باقر علیه السلام که می فرماید: «حق را بگویید، گرچه بر علیه خودتان باشد» کاملاً توجه نمائید. در مدیریت خانه، مرد یا زن هیچکدام نباید نظرات و سلیقه های خود را بر دیگری تحمیل نمایند و لذا باید کلام حق و منطق صحیح را چه از جانب مرد و چه از جانب زن باشد بپذیرید.

30.
برای تعادل در زندگی و کامیابی هر چه بیشتر، از خوش خلقی و گشاده رویی و چهره ای پر نشاط استفاده کنید و کوشش کنید که با شیوه های گوناگون گرد و غبار افسردگی را از چهره همسرتان بزدایید. هرگز اجازه ندهید افکار مأیوس کننده و منفی بر وجود اعضای خانواده شما سایه افکند و ریشه های شادکامی و شادابی شما را ازبین ببرد.

 


نقش تنبیه در تربیت از دیدگاه اسلام

آیا تنبیه یک روش تربیتی است؟ کارایی آن در چه سطحی است؟ شرایط استفاده از آن چیست؟ چه کسانی اجازه اعمال آن را دارند؟ اسلام در‏این زمینه چه می‏گوید؟ روانشناسان و مربیان تربیتی چه می‏گویند؟ پرسش‏هایی از‏این قبیل، در محافل تربیتی زیاد مطرح است. چنین مشهور و معروف شده که تنبیه از نظر روانشناسان، به دلیل اثرات منفی که از خود بر جای می‏گذارد مطرود و ممنوع است. بدون شک، طبیعت انسان‏ها به گونه‏ای است که وقتی در انجام امری مورد تشویق قرار می‏گیرند، معمولا درصدد بر می‏ایند تا آن امر را بهتر انجام دهند. به همین خاطر تشویق و ترغیب از مهم‏ترین ارکان روانشناسی تربیتی و عاملی موثر، در تحریک انگیزش‏های پیشرفت و عملکرد فرد در فرایند یادگیری و تقویت رفتارهای مطلوب است. همه انسان‏ها حتی بزرگسالان تا آخر عمر نیاز به تشویق دارند. تشویق، موجب رغبت و دلگرمی ‏و نشاط و تحرک می‏شود و انسان را به جدیت وادار می‏کند. انسانی که مورد تشویق قرار بگیرد احساس آرامش و رضایت خاطر و اعتماد به نفس می‏کند و برای جدیت بیشتر و تحمل دشواری‏ها آماده می‏گردد. بر عکس، اگر مورد نکوهش یا ناسپاسی قرار گرفت، دلسرد و بی‏رغبت می‏شود و احساس حقارت و ضعف می‏کند و نمی‏تواند از استعداد‏های خویش به نحو مطلوبی استفاده نماید.

 

 اصل تشویق و تنبیه به عنوان امری مسلم در تربیت اسلامی ‏شناخته و پذیرفته شده است. اصولا بهشت و جهنم، انذار و تبشیر پیامبران، آایه‏های مربوط به پاداش و کیفر، وعده و وعیدهای شوق انگیز و خوفناک و... همه جلوه‏هایی از تشویق و تنبیه هستند. خداوند تبارک و تعالی در قرآن مجید می‏فرماید: «و بشر الذین ءامنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجری من تحتها الانهار...‏ای پیامبر به کسانی که‏ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند بشارت بده که جایگاه آنان در قیامت، باغستان‏هایی است که نهرهای آب در آن جاری است». حضرت علی(علیه السلام) در فرمان تاریخی خود به مالک اشتر که او را به فرمانروایی مصر برگزیده بود، دستور می‏دهد: «ولا یکونن المحسن و المسیء عندک بمنزله سواء فان فی ذلک تزهیدا لا اهل الاحسان فی الاء حسان، و تذریبا لا هل الاساءه علی الاساءه؛ مبادا نیکوکار و بدکار پیش تو یکسان باشند، زیرا چنین روشی نیکوکار را از کردار نیک دور ساخته و بدکار را به کار بد سوق می‏دهد.»

تعریف تنبیه
تنبیه در لغت به معنای آگاهانیدن، بیدار کردن، واقف گردانیدن به چیزی و آگاه و هوشیار کردن آمده است. و در اصطلاح به عملی گفته می‏شود که لازمه آن آگاه و هوشیار کردن باشد و دست کم به سه معنا به کار رفته است:
1- حذف پاسخ مثبت از ارگانیسم و یا اضافه کردن پاسخ منفی به آن، تنبیه، زمانی رخ می‏دهد، که پاسخ مثبتی را از موقعیت حذف و یا چیزی منفی به آن بیافزاییم. به زبان متداول می‏توان گفت تنبیه دور ساختن چیزی از ارگانیسم است که خواستار آن است، یا دادن چیزی است به او که طالب آن نیست. به عبارت دیگر تنبیه عبارت است از ارائه محرک ناخوشایند یا حذف تقویت مثبت بلافاصله بعد از انجام یک رفتار. تنبیه به‏این معنا را تنبیه به معنای عام می‏گوییم.
2- ارائه پاسخ منفی به ارگانیسم. در‏این تعریف: تنبیه عبارت است از ارائه یک محرک آزارنده یا تنبیه کننده به دنبال یک رفتار نامطلوب برای کاهش دادن احتمال آن رفتار. برای مثال اگر بعد از انجام رفتاری نا مطلوب از سوی کودک مثلا گفتن یک حرف تند با عصبانیت و با ارائه یک محرک آزارنده مثل زدن به او خواسته باشیم که احتمال بروز رفتار نامطلوب را در او کاهش دهیم او را تنبیه کرده‏ایم. تنبیه به‏این معنا را تنبیه به معنای خاص می‏گوییم.
3- تنبیه بدنی یا کتک زدن؛ گاهی مراد از تنبیه، به همین معنا است که ما آن را تنبیه به معنای اخص می‏گوییم. روشن است که بر طبق معنای اول- معنای عام- تنبیه، طیف وسیعی را در بر می‏گیرد که عبارتست از تغافل، بی اعتنایی، تهدید، تحقیر، سرزنش، تمسخر، محروم سازی، جریمه، جبران، تغییر چهره، روی برگرداندن و تنبیه بدنی. بر خلاف معانی دوم و سوم که محدودتر هستند. آن چه از میان‏این معانی سه گانه تنبیه، مورد تردید و بحث واقع شده است قسم سوم یا تنبیه به معنای اخص است، گرچه برخی از مصادیق تنبیه نظیر تهدید، تحقیر، سرزنش، و تمسخر نیز کم و بیش مورد رد و انکار واقع شده است.
فرق بین تنبیه و تقویت منفی
تقویت یعنی افزایش رفتار، و به منظور افزایش رفتار به کار می‏رود. ولی تنبیه عامل ناخوشایندی است که برای کاهش رفتار مورد استفاده قرار می‏گیرد. به عبارت دیگر تنبیه یعنی اضافه کردن عامل ناخوشایندی به دنباله رفتار، در صورتی که تقویت منفی؛ برداشتن عامل ناخوشایند قبل از رفتار می‏باشد. اکنون باید دید آیا تنبیه به چه میزان اثر تربیتی دارد؟ استفاده از تنبیه در امر تربیت همواره مخالفان و موافقانی را بر انگیخته است. با ‏این تفاوت که در گذشته موافقان بیشتری داشته ولی اکنون مخالفان بیشتری دارد. معروف است که روانشناسان تنبیه را «دست کم تنبیه بدنی را» جایز نمی‏دانند و عدم کارایی و یا اثرات و مضرات جانبی آن را دلیل بر ‏این امور می‏دانند. ولی باید گفت، اولا چنین نیست که تنبیه، کارایی نداشته باشد بلکه در بسیاری از موارد، تنبیه اصلاح گر خوبی است به طوری که عموم کسانی که در اصلاح رفتار، کتابی نوشته اند تنبیه را به عنوان یکی از روش‏های اصلاح و تغییر رفتار، ذکر کرده اند و ثانیا در مواردی که تنبیه اصلاح گر نباشد دست کم اثر باز دارندگی و عبرت آموزی برای دیگران را دارد که ‏این خود اثر کمی ‏نیست، چه ‏اینکه مواردی وجود دارد که رفتار نامطلوب باید فورا متوقف شود، به طوری که اگر متوقف نشود اثرات جبران ناپذیری را به بار خواهد آورد، در‏این صورت است که تنبیه، خصوصا تنبیه بدنی تنها راه ممکن است زیرا سایر روش‏ها زمان زیادی را برای اصلاح و یا توقف رفتار نامطلوب لازم دارند، و از ‏این روست که یکی از مزیت‏های روش تنبیه بر سایر روش‏ها را فوریت تاثیر آن می‏دانند، بدین جهت معمولا روانشناسان، حتی کسانی که به شدت با تنبیه مخالف هستند، در مواردی تنبیه را و حتی تنبیه بدنی را، جایز می‏دانند. از آموزه‏های دینی استفاده می‏شود که اگر تنبیه بجا، و به موقع، و در حد مطلوب، با شرایط لازم اجرا شود، می‏تواند رفتار نامطلوب را از بین ببرد. ما در‏اینجا دو روایت را نقل می‏کنیم که می‏توان از آنها استفاده کرد که تنبیه اثر اصلاحی دارد. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرماید:«من لم یصلحه حسن المداراه یصلحه حسن المکافاه؛ کسی که خوش رفتاری او را اصلاح نکند خوب کیفر دادن او را اصلاح خواهد کرد.»
و نیز آن حضرت می‏فرماید:«استصلاح الاخیار باکرامهم و الاشرار بتادیبهم؛ تادیب و روش اصلاح خوبان به بزرگداشت آنها است و اصلاح بدان به تنبیه و عقاب آنها است.»
با توجه به‏این دو روایت روشن است که تنبیه، اثر اصلاحی دارد و در مواردی که احیانا اثر اصلاحی هم نداشته باشد دست کم اثر باز دارندگی خواهد داشت. بنابراین اصل تنبیه کودک برای تادیب و تربیت او جایز است، و از‏این روست که فقهای شیعه و حتی اهل سنت، به جواز تنبیه کودک فتوا داده‏اند، به طوری که مرحوم کرکی، در جامع المقاصد در شرح قول علامه می‏گوید: «اما ان الضرب المعتاد فلا بحث فیه...، در‏اینکه زدن کودک به نحو معمولی و متعارف برای ادب کردن جایز است هیچ بحثی نیست.» و نیز مرحوم عاملی در کتاب مفتاح الکرامه می‏گوید:«اما ان له الضرب المعتاد فلا بحث فیه کما فی جامع المقاصد و هو کذلک اذا کان الصبی ذا عقل و تمییز کما نبه علیه فی التذکره و التحریر و الحواشی لانه یاخذونه مسلما؛ اما در‏اینکه برای وی زدن کودک برای ادب کردن به نحو معمولی و متعارف جایز است هیچ بحثی نیست چنان که در کتاب جامع المقاصد در صورتی که کودک عاقل و متمیز باشد، همین را گفته است و مرحوم علامه در کتاب‏های تذکره و تحریر و نیز حواشی آن را مسلم گرفته است.» چه کسانی اجازه تنبیه کودک را دارند؟ فقها ‏این اجازه را برای پدر، پدر بزرگ و حاکم شرع اثبات کرده‏اند، اما در مورد معلم و مودب کودک برخی ‏این اجازه را مطلق دانسته و برخی دیگر آن را مشروط به اذن پدر یا حاکم شرع دانسته‏اند.

اصول و شرایط تنبیه
اگر شرایط و اصول تنبیه رعایت شود تا حدودی می‏توان گفت تنبیه موثر واقع خواهد شد برخی از مهم ترین شرایط و اصول تنبیه موثر عبارتند از:
1- مستحق تنبیه بودن:
باید دید آایا کودک استحقاق تنبیه را دارد یا نه؟ اگر دارد، استحقاق چه تنبیهی را؟ کتک زدن؟ محروم شدن؟ سرزنش و ملامت شنیدن؟ و لذا در مواردی که معلوم شده باشد که کودک مستحق تنبیه نیست نباید تنبیه کرد مثلا اگر کودک بر اثر بی توجهی ظرفی را شکسته است مستحق تنبیه نیست و اگر تنبیه شود موثر نیست و گاهی اثر عکس دارد.
2- به اندازه بودن تنبیه:
تنبیه نباید بیش از مقدار جرم و گناه باشد بلکه باید ملاحظه شود که مقدار جرم و خطا در چه حدی است و تنبیهی متناسب و به اندازه آن برای مجازات در نظر گرفته شود، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) در روایت اسد بن وداعه پس از آنکه سه مرتبه از تنبیه نهی کرد فرمود: اگر تنبیه کردی به اندازه گناه تنبیه کن.
3- متناسب سن کودک باشد:
اصل دیگر رعایت سن است. مثلا کودک خردسال در برابر تنبیه، احساس بی پناهی می‏کند و‏این موجب وارد آمدن صدمه روانی بر کودک است. لذا در تنبیه باید قوت بدنی، سن و شخصیت افراد را در نظر داشت در روایت حماد بن عثمان، امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هر مقدار که حاکم مصلحت بداند بر حسب مقدار گناه و یا قدرت بدنی شخص تعزیر کند.» نیز از حضرت علی(علیه السلام) نقل شده است که گاهی نصف یا ثلث شلاق را می‏گرفت و بر حسب سن کودکان آن‏ها را حد می‏زد.
4- وضعیت رشد کودک:
رعایت رشد نیز مهم است کودکی که شدیدا وابسته و نازپرورده است در تنبیه، درد شدیدی را متحمل می‏شود. و شرایط جسمی، روحی، فکری، خانوادگی هر کدام اقتضائاتی دارد که باید کاملا رعایت شود و حساب شده تصمیم گیری شود. کودکان باهوش اگر تنبیه شوند بیشتر از کودکان کم هوش صدمه می‏بینند.
5- تناسب جرم و تنبیه:
شرط تناسب یعنی تناسب و میزان جرم با تنبیه هم باید رعایت شود به خاطر مسئله ناچیزی، کودک را نباید تنبیه کرد و باید نوع جرم و تنبیهی که در نظر گرفته می‏شود ملاحظه شود و هماهنگی و تناسب بین آنها حفظ شود.
6- رعایت عدالت:
یکی از شرایط مهم رعایت عدالت، در تنبیه کردن است. هیچ گاه نباید کودک را به خاطر تشفی خاطر خود یا برای انتقام جویی تنبیه کرد. بلکه همواره باید صلاح کودک مدنظر باشد. نه تشفی خاطر، یا فرونشاندن غضب و یا انتقام گیری از وی، زیرا چه بسا آثار زیانبار و ناگواری را به دنبال داشته باشد.
7- رعایت تنوع تنبیه:
شرط رعایت تنوع نیز لازم است، چه بسا یک شیوه کارساز نباشد. باید بدانیم کدام نوع از تنبیه را به کار ببریم، و اصرار نداشته باشیم همیشه مثلا از شیوه ملامت کردن استفاده کنیم. اسلام می‏گوید در تنبیه باید مراحل و مراتب آن را رعایت کرد و باید از مرحله ضعیف شروع کرد چرا که شاید با اجرای مرحله‏ای ضعیف از تنبیه، مثل یک تغییر چهره، کودک به اشتباه خود پی ببرد و اصلاح شود که در‏این صورت دیگر نیازی به تنبیه بدنی نخواهد بود.
8- اکتفا به حداقل:
آخرین اصل و شرط مهم شرط حداقل است. زیرا هدف از تنبیه آگاهی و اصلاح کودک است و وقتی هدف حاصل شد دیگر تنبیه معنی ندارد. همین طور اگر پس از تنبیه کودک رفتار او اصلاح شد دیگر نباید رفتار خلاف او را به رخ کشید و آن را بهانه‏ای برای تنبیه و سرزنش او قرار دهیم. و هم چنین تنبیه را نباید با خشونت و با ظرفیت حداکثر توان اعمال کرد مخصوصا اگر اعمال آن برای اولین بار و آن هم برای کودک باشد. زیرا ‏این گونه تنبیهات زمینه را برای احساس بی پناهی کودک و در نتیجه فساد و گاهی تعدد شخصیت فراهم می‏کند و پیش از آنکه سبب هدایت و اصلاح شود عامل بدبختی کودک خواهد شد.
فوائد تنبیه به جا و متناسب
الف- اصلاح رفتار
تنبیه ‏این فایده را به همراه دارد که کودک را سر عقل می‏آورد و او در می‏یابد که عمل خطایی را مرتکب شده و از تکرار آن باید خودداری کند. براساس اصل شرطی شدن، کودک رابطه‏ای بین عمل و کیفر می‏یابد، می‏فهمد هر باری که عمل ناروایی را انجام دهد، باید زجر و رنج آن را هم تحمل کند، و به‏این نتیجه می‏رسد که سودش در ترک آن عمل است.
ب- یافتن راه صواب
گاهی تنبیه می‏تواند وسیله‏ای باشد برای یافتن راه صواب. یعنی کودک به‏این نتیجه می‏رسد که‏این راه قابل تکرار نیست و باید شیوه دیگری را در پیش گرفت، راه دیگری که از تنبیه مصون باشد.
ج- اثر بخشی فوری
از فواید دیگر تنبیه اثر بخشی فوری آن بر روی فرد است. کودکی را در نظر بگیرید که در خانه یا مدرسه شرارت می‏کند، مزاحم دیگران است، سر و صدا به راه انداخته، و برای دیگران صدمه آفریده است، با لجبازی‏های خود در خانه آتش افروخته و برای دیگران رنج می‏آفریند. شاید شور و آشوب که او به پا کرده اجازه نمی‏دهد که کودک به خود‏اید و دست از عمل ناروایش بردارد. در چنین صورتی یک تنبیه حساب شده، می‏تواند محیطی را ساکت و آرام کند. جلوی آشوب و آتش افروزی‏های او را بگیرد. و مجالی برای مربی پدید آورد، که بتواند اوضاع را سر و سامان دهد و یا حرف خود را بزند.
د-تضعیف رفتار
تنبیه در مواردی می‏تواند نقش ضعیف کننده‏ای را برای رفتار کودک‏ایفا کند، و کودک تدریجا نسبت به آن رفتار بی اعتنا شده و از بدی رفتار خود بکاهد.
ه-‏ایجاد بیداری
تنبیه، گاهی آدمی‏را به خود آورده و بیدار می‏کند، به عبارت دیگر عامل هشدار دهنده و بیداری آفرین است. عواقب شوء و نامیون عمل و تداوم ارتکاب، و عوارض سوئی که در انتظارش است او را بیدار و متنبه می‏کند.
مضرات تنبیه کردن
باید توجه داشت که استفاده از تنبیه جهت تغییر رفتار کودک گاه آثار ناخوشایند و زیانباری را به دنبال دارد که ذیلا به برخی از آنها اشاره می‏کنیم:
1- یکی از اثرات منفی تنبیه‏این است که تنبیه در شخص تنبیه شده نسبت به عامل تنبیه کننده و دیگران پرخاشگری‏ایجاد می‏کند. افرادی که تنبیه می‏شوند در برابر آن واکنش متقابل نشان می‏دهند و باعث پرخاشگری نسبت به شخص تنبیه کننده و دیگران می‏شوند، و حتی ممکن است به دلیل مقاومت کردن علاوه بر پرخاشگری، فرار از خانه، انحراف اجتماعی و اخلاقی را به دنبال خود بیاورد.
2- اثر دوم‏این است که تنبیه گاه آثار جانبی نامطلوب به بار می‏آورد. ممکن است تنبیه در افرادی مخصوصا کودکان سبب ترس، وحشت و اضطراب گردد و تا مدت‏های زیادی دوام یابد، و‏این ترس به محرک‏های مختلفی که هنگام تنبیه شدن او حضور دارند تعمیم می‏یابد. مثلا کودک که توسط معلم تنبیه شده بعدا بر اثر تعمیم از مدرسه و مربی و مدیر و تمام محیط آموزشی زده می‏شود.
3- همچنین در برخی از موارد ممکن است، تنبیه باعث افزایش رفتار نامطلوب شود و شخص تنبیه شونده آن را وسیله‏ای برای ابراز وجود دارند، مثلا دانش آموزی که به خاطر رفتار نامطلوبش از بلندگوی مدرسه نامش خوانده می‏شود و یا در تابلوی مدرسه و یا روی تخته سیاه نوشته می‏شود، احساس خود بزرگ بینی کند و به دوستان خود هم بگوید ببین اسم من را می‏خوانند! و یا ممکن است معلم دانش آموز را به خاطر رفتار ناپسندش از کلاس بیرون کند، او هم به حیاط مدرسه برود و بازی کند پس او تقویت می‏شود و‏این نگرش در او به وجود می‏اید که برای بازی کردن باید رفتار ناپسند از خود نشان دهد.
4- در غیاب عوامل تنبیه کننده، و وقتی که عامل تنبیه کننده نباشد، ممکن است رفتارهای نامطلوب دوباره بروز کند. مثلا به محض‏اینکه معلم از کلاس بیرون می‏رود، دانش آموز دیگری را کتک بزند، هنگامی‏که پلیس نباشد راننده خاطی از چراغ قرمز رد شود و غیره.‏این افراد آموخته اند که در حضور عوامل تنبیه کننده‏این رفتارها را واپس بزنند. بنابراین اثر تنبیه دائمی‏نیست.
5- و نیز گفته شده که تنبیه به ارگانیسم نشان می‏دهد که چه کار نکند، نه‏اینکه چه کار بکند. یعنی وقتی که فردی را تنبیه می‏کنیم به او می‏گوییم، چه کاری را انجام ندهد، برعکس تقویت، که با تشویق کردن به او می‏فهمانیم که کارش را ادامه دهد ولی تنبیه به او نمی‏آموزد که چه کاری را انجام دهد، فقط او را از کارش باز داشته‏ایم. پس نقش تعلیمی‏و تربیتی تشویق را ندارد. و مانند تشویق منجر به یادگیری نمی‏شود.
6- وقتی از تنبیه استفاده می‏شود، خاطره ناخوشایندی را در ذهن‏ایجاد می‏کند و ممکن است در موقع دیگر انتقام بگیرد. یا لا اقل کودک می‏آموزد که در بعضی موقعیت‏ها صدمه زدن به دیگران جایز است.
7- تنبیه بدنی ممکن است باعث صدمه جسمانی گردد، مثلا در برخی موارد معلمی‏که دانش آموزی را کتک زده باعث ناشنوایی او شده است و عوارض نامطلوب دیگری ممکن است به وجود بیاید.
8- شخصی که مرتب تنبیه می‏شود احساس حقارت و خود کم بینی در او شکل می‏گیرد و‏این نگرش را کسب می‏کند که من به درد هیچ کاری نمی‏خورم، برای نمونه کودکی که به سبب ریخت و پاش چیزها تنبیه می‏شود، یک بچه گریه کن از آب در می‏اید. اگر‏این تفکر به وجود‏اید، شخص حتی از استعدادی هم که دارد، نمی‏تواند به نحو مطلوب به دلیل احساس حقارتی که به وجود آمده است استفاده نماید.
تحلیل نتایج
با همه‏این وجود گاهی تنبیه هم از نظر اسلام و هم از دیدگاه تربیتی و روانشناختی، ضرورت پیدا می‏کند که برای آخرین راه اصلاح و راه چاره از آن استفاده کنیم.
البته اجرای تنبیه، تابع اصول و شرایط تنبیه باید باشد از جمله:
1- تنبیه نباید بیش از مقدار جرم و گناه باشد.
2- در تنبیه باید قوت بدنی، سن و شخصیت افراد را در نظر داشت.
3- از تنبیه در حال غضب، باید اجتناب کرد.
4- اگر کودک قبل از‏اینکه تنبیه شود، متنبه شد نباید او را تنبیه کرد. زیرا هدف از تنبیه آگاهی و اصلاح کودک است و وقتی هدف حاصل شد دیگر تنبیه، معنی ندارد.
5- در صورتی می‏توان کودک را تنبیه کرد که علم به خلاف و بد بودن عمل  کیفر داشتن آن را داشته باشیم.

6- نباید کودک را به خاطر تشفی خاطر خود تنبیه کرد بلکه همواره باید صلاح کودک مدنظر باشد.

7- در تنبیه باید مراحل و مراتب آن را رعایت کرد، و باید از مرحله ضعیف شروع کرد چرا که شاید با اجرای مرحله‏ای ضعیف از تنبیه مثلا یک تغییر چهره کودک به اشتباه خود پی ببرد، و اصلاح شود که در‏این صورت دیگر نیازی به تنبیه بدنی نخواهد بود.

8- هنگامی‏که هیچ کدام از تکنیک‏های تغییر رفتار نامطلوب(خاموشی، اشباع و تقویت رفتار مغایر) اثری نداشت، به عنوان آخرین راه چاره باشد.

9- به هدف یاد دادن چیزی به کودک جهت اطلاع و اخطار که آن عامل خطرناک است، باید از تنبیه استفاده کنیم. مثلا کودکی که شناختی نسبت به خطرناک بودن وسایل برقی ندارد وقتی به آن نزدیک می‏شود با صدای بلند و ژست ناخوشایندی به او می‏فهمانیم که به او دست نزند.
10- هنگامی‏که شخص رفتاری خلاف مقررات انجام داده و باید مورد تنبیه قرار گیرد تا رفتارهای نامطلوبش از بین برود، مانند بزهکاران اجتماعی یا بعضی مواقع برای عبرت گرفتن دیگران راهی جز تنبیه نداریم.

11- باید برای استفاده کردن از تنبیه برنامه داشته باشیم، تا برای تغییر رفتار موثر واقع شود، والا اثر تنبیه ناچیز خواهد بود.


خلاقیت

خلاقیت چیست؟

خلاقیت یا آفرینندگی  فرآیند ذهنی کشف ایده‌ها و مفاهیم، یا آمیزش ایده‌ها و مفاهیمِ موجود است که توسط فرآیند بینش خودآگاه یا ناخودآگاه تحریک می‌شود. در واقع خلاقیت یعنی بکارگیری توانایی‌های ذهنی برای ایجاد یا تبلور یک فکر یا مفهوم جدید که برخی نیز آن را به ترکیب ایده‌ها یا ایجاد پیوستگی بین ایده‌ها تعبیر نموده‌اند.

در تعریفی دیگر خلاقیت بازی با تخیل و امکانات است که در حین تعامل با عقاید، افراد و محیط، منجر به ارتباطات و نتایج جدید و معنا دار می شود.

تعریف خلاقیت

خلاقیت مفهومی است که تعریف‌های آن در طول زمان تغییراتی کرده‌است.

تورنس (۱۹۶۲)، خلاقیت را به عنوان نوعی مسأله‌گشایی مد نظر قرار داده‌است. به نظر وی تفکرِ خلاق مختصراً عبارتست از فرآیند حس کردن مسائل یا کاستی‌های موجود در اطلاعات، فرضیه‌سازی درباره حل مسائل و رفع کاستی‌ها، ارزیابی و آزمودن فرضیه‌ها، بازنگری و بازآزمایی آنها و سرانجام انتقال نتایج به دیگران.

خلاقیت شامل تولید چیزی است که هم اصیل و هم ارزشمند باشد و نشأت گرفته از فرآیندهای خودآگاه و ناخودآگاه انسان می‌باشد. از نقطه‌نظر یک دیدگاه علمی محصولات تفکر خلاق گاهی اوقات به تفکر واگرا ارجاع داده میشود. همانند دیگر پدیده‌ها در علم یک دیدگاه یا تعریف یگانه از خلاقیت وجود ندارد و به طور متنوع به موارد زیر منسوب شده‌است: فرآیند شناختی، محیطی اجتماعی، ویژگی فردی، شانس و همچنین مواردی مانند نبوغ، بیماری‌های روانی و شوخ‌طبعی پیوند داده شده‌است.

تعریف مناسب دیگر فرآیند فرضیات شکسته‌ است تفکرات خلاق زمانی تولید می‌شود که شخص پیش‌فرض‌ها را کنار گذاشته و یک دیدگاه جدیدی را جستجو کند که دیگران به آن نپرداخته‌اند. خلاقیت نیاز به حضور همزمان تعدادی از ویژگی‌ها از قبیل هوش، پشتکار، غیرمتعارف بودن و توانایی تفکر به سبکی خاص دارد. خلاقیت، خودکار و بدون زحمت و تلاش است و غالباً همچون تصورات ذهنی خودانگیخته به وجود می‌آید. برای آن مراحلی توسط هلمهولتز و والاس پیشنهاد شده‌است: ۱-آمادگی ۲-دوره نهفتگی ۳-الهام ۴-تحقق.

بعضی‌ها فکر می‌کنند خلاقیت یعنی خلق چیزی از هیچ اما این‌طور نیست؛ در حقیقت خلاقیت نوعی توانایی در تولید ایده‌های نو از طریق ترکیب، تغییر و دوباره به‌کارگیری آنها در یک ترکیب و طرح جدید است. گاهی ممکن است در اثر این ترکیب و تغییر، ایده‌ای بسیار خلاقانه، برجسته و عالی ظهور کند و گاهی هم یک ایده ساده، خوب و عملی. در هر حال هر دو توانسته‌اند تأثیر شگفت‌انگیزی از خود برجای بگذارند. مطمئنم شما هم آرزو کرده‌اید که جزو آدم‌های خلاق باشید، نه؟

به طور حتم تا به حال در این باره زیاد فکر کرده‌اید که خلاقیت چیست و چطور می‌توان آدم خلاقی بود. بعضی‌ها فکر می‌کنند خلاقیت یعنی خلق چیزی از هیچ اما این‌طور نیست. در حقیقت، خلاقیت نوعی توانایی در تولید ایده‌های نو از طریق ترکیب، تغییر و دوباره به‌کارگیری آنها و ارائه یک طرح جدید است.

گاهی ممکن است در اثر این ترکیب و تغییر، ایده‌ای بسیار خلاقانه، برجسته و عالی ظهور کند و گاهی هم یک ایده ساده، خوب و عملی. در هر حال هر دو توانسته‌اند تاثیر شگفت‌انگیزی از خود بر جای بگذارند. خلاق بودن به سن و سال ربطی ندارد. همه کودکان، نوجوانان و بزرگسالان از این توانایی و قابلیت برخوردارند و با توجه به نیروهای درونی خود- که عبارت است از مجموعه باورها، احساس‌ها، تربیت‌ها، باورهای متافیزیکی و پرورش آنها- می‌توانند خلاقیت را در خود تقویت کنند.

انسانی که برای اولین بار با ترکیب چند ماده خوراکی توانسته غذایی خوشمزه تهیه کند، بدون شک خلاقیت بالایی داشته است. افراد خلاق به سختی و با پشتکار فراوان تلاش می‌کنند تا ایده‌ای را در ذهن خود پرورش دهند و سپس به آفرینش راه‌حل‌های نو و سودمند در جهت عملی کردن آن ایده می‌پردازند. این جمله را هم از گوته - شاعر آلمانی- بگوییم تا امیدوارتر شوید؛ در مورد همه نوآوری‌ها و خلاقیت‌ها یک حقیقت ساده وجود دارد؛ از همان لحظه که شخص تصمیم به انجام کاری نو می‌گیرد، امدادهای غیبی به کمک او می‌آیند.

یک ایده خوب از کجا می‌آید؟

در مورد تکمیل کردن ایده‌های دیگران فکر کنید. اغلب ما در مورد تکمیل کردن وسایلی که به کار می‌بریم، کمتر فکر می‌کنیم؛ در حالی که گاهی اوقات این فکر کردن‌ها می‌تواند منجر به تکمیل کردن یک ایده قبلی و متحول شدن زندگی‌مان شود. همسر یکی از کارکنان شرکت کوکاکولا با دیدن خانواده‌ای که 8 شیشه نوشابه را با خود به پارک آورده بودند به شوهرش پیشنهاد تولید نوشابه‌های خانواده امروزی را داد. شما هم می‌توانید در مورد تکمیل و بهتر شدن وسایلی که در منزلتان به کار می‌برید، فکر کنید و ایده‌های جدیدی ارائه دهید.

روش مخلوط و محلول

همان‌طور که در گوشی‌های تلفن همراه می‌بینید، ترکیب دوربین، رادیو، پخش و... ناشی از یک ایده خوب بوده است. بهتر است باز هم در مورد ترکیب اختراعات دیگر فکر کنید تا محصول کامل‌تر و بهتری تولید شود. در واقع این روش توسط بسیاری از افراد استفاده می‌شود. مثلا صاحب یک شرکت عروسک‌سازی وقتی مشاهده کرد در مهدکودک دختر کوچکش به او حروف الفبا یاد می‌دهند، به این فکر افتاد عروسکی بسازد که حروف الفبا را بخواند. او با این ایده توانست کودکان زیادی را به یادگیری حروف الفبا هنگام بازی با عروسک‌هایشان تشویق کند.

حس کنجکاوی را در خودتان تقویت کنید

در مورد پدیده‌ها و اجسام بی‌تفاوت نباشید؛ سعی کنید در مورد آنها اطلاعات بیشتری به دست آورید و از دیگران در مورد نحوه کار یا ساخت آن سؤال کنید.

برای کودکان، از خودتان و خاطره‌هایتان قصه بگویید

یکی از روش‌های پرورش خلاقیت در خود، قصه‌گویی برای کودکان است. سعی کنید بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای درباره داستان، به قصه‌گویی برای فرزندتان مشغول شوید. این کار باعث می‌شود شما مدام برای ادامه قصه فکر کنید و در نتیجه باعث فعال شدن مغزتان می‌شود.

بازی‌های فکری انجام دهید

بهتر است روزانه کمی‌ هم به انجام بازی‌های فکری مشغول شوید؛ معما و جدول حل کنید، پازل‌های مختلف را تکمیل کرده و بکوشید با این کارها به تقویت تمرکز فکر و فعالیت‌های ذهنی بپردازید.

هنرهای دستی و تجسمی را جدی بگیرید

کارهای دستی مثل قلاب‌بافی، سبدسازی، تکه‌دوزی، تکه چسبانی، منبت‌کاری، مدل‌سازی و... تمرین‌های مفیدی جهت افزایش خلاقیت هستند. با وسایل دورریختنی، شروع به ساخت یک وسیله کنید؛ مثلا فکر کنید با بطری‌های پلاستیکی یا تشتک‌های نوشابه چه چیزی می‌توان ساخت. علاوه بر این کارها می‌توانید به هنرهای تجسمی ‌نیز بپردازید. به طور مثال نقاشی کنید یا مجسمه بسازید.

نویسندگی کنید

بهتر است برای خودتان یک دفتر خاطرات تهیه کرده و مهم‌ترین اتفاقات روزانه‌تان را در آن ثبت کنید. نوشتن خاطره به نظم‌دهی ذهن و نیز افزایش خلاقیت کمک زیادی می‌کند. علاوه بر این، بهتر است نسبت به تهیه یک دفتر برای نوشتن داستان‌های کوتاه اقدام کنید. هر هفته یک داستان کوتاه بنویسید. بعد از چند ماه متوجه می‌شوید که ذهنتان فعال‌تر از گذشته شده است و می‌توانید نسبت به حل خلاقانه مشکلات و مسائل، بهتر و سریع‌تر اقدام کنید.

واقعیت این است که تا کنون، روان شناسان و محققان، برداشت های متفاوتی از این واژه داشته و تعاریف متنوعی از آن ارائه کرده اند. وجود چنین اختلاف نظری، ناشی از ماهیت پیچیده آن است. برخی در تعریف خلاقیت، گفته اند: «خلاقیت، ترکیبی است از قدرت ابتکار، انعطاف پذیری و حساسیت در برابر نظریاتی که یادگیرنده را قادر می سازد خارج از نتایج تفکر نامعقول، به نتایج متفاوت و مولد بیندیشد که حاصل آن، رضایت شخصی و احتمالاً خوشنودی دیگران خواهد بود».

بنابراین، خلاقیت، یک فرایند ذهنی است که از فرد معینی و در یک زمان مشخص دیده می شود؛ فرآیندی که در نتیجه آن، یک اثر جدید - اعم از ایده یا چیزی نو و متفاوت - تولید می شود. تولید جدید و متفاوت، می تواند کلامی یا غیر کلامی و عینی یا ذهنی باشد. در مطالعه پیرامون خلاقیت، به دو نکته مهم زیر باید توجه داشت:

1. اول آن که خلاقیت می تواند خلق اشکال یا صورت های جدیدی از ایده ها یا تولیدات کهنه باشد. در این صورت، اغلب فکرها و ایده های گذشته، اساس خلاقیت های تازه است.

2. دوم این که خلاقیت امری انحصاری است و حاصل تلاش فردی و تنها یک موقعیت یا مسئله عمومی نیست؛ از این رو، فردی ممکن است چیزی را خلق کند که قبلاً هیچ گونه سابقه ذهنی از آن نداشته باشد؛ اگر چه آن چیز به صورت های مشابه یا کاملاً یکسان قبلاً توسط شخص دیگری و در موقعیت خاصی خلق شده باشد.

خلاقیت، مستلزم بهره گیری از نوع خاصی از جریان فکری است؛ چیزی که یکی از روان شناسان، به نام گیلفورد، آن را «تفکر واگرا» نامید؛ تفکری که به گونه ای متفاوت از جریان عام فکری جامعه، در حل مسائل، نمود پیدا می کند.

به عبارت دیگر، فرد خلاق، تمایل دارد که مسائل مختلف را به طرق متفاوت حل کند؛ هر چند در ظاهر، یک راه حل بیشتر برای آن وجود ندارد.

با توجه به روشن شدن تعریف خلاقیت، به پاسخ این پرسش می پردازیم که چگونه می توان خلاقیت را توسعه و گسترش داد؛ ولی قبل از آن باید گفت که خلاقیت، امری توسعه پذیر است و همه افراد، از توانایی بالقوه خلاقیت برخوردارند. برای توسعه خلاقیت، به امور زیر توجه کنید:

1. از آن جا که خلاقیت، امری فردی و شخصی است و هر کسی متناسب با توانایی های فردی و منحصر به فرد، می تواند به توسعه و گسترش آن اقدام نماید، جهت تقویت این امر، باید به سراغ توانایی های فردی و منحصر به فرد رفت و به ارزیابی آن پرداخت.

2. میزان حساسیت در درک مسائل، نقش مهمی در خلاقیت دارد؛ بنابراین، با افزایش و گسترش دقت و حساسیت در درک مسائل، می توان به توسعه خلاقیت فردی کمک کرد.

3. بدون شک، آزمایش، تجربه و کنکاش، رابطه مستقیمی با خلاقیت دارند؛ پس برای رشد آن، باید از طریق افزایش تجربه، پژوهش و انجام آزمایش های متنوع و متکثر، اقدام کرد.

4. اندیشه تخیلی، یکی از راه های مؤثر در برانگیختن قدرت خلاقیت محسوب می شود؛ زیرا تخیل، نوعی تفکر آزاد است که ضمن آن، ذهن فرد، متوجه حل یک مسئله واقعی، به گونه ای که در عالم خارج وجود دارد، نمی شود؛ بلکه در تخیل، فرد خارج از قیود و هنجارهای موجود، آزادانه آن چه را که تمایل دارد، در ذهن خود تصور می کند. در چنین شرایطی، فرد، هرگز خود را محدود و محبوس در حصار واقعیت ها و امور مشهود و ملموس نمی کند و فارغ البال، هر آن چه را که دلش می خواهد، تصور می کند. یکی از روان شناسان معاصر، به نام هرلاک، خلاقیت را شکلی از تخیل کنترل شده می داند که منجر به نوعی ابداع و نوآوری می شود.

از طرف دیگر، یکی از ویژگی های مشترک میان افراد خلاق که مورد قبول همه روان شناسان و محققان این رشته است، وجود قدرت تخیل فوق العاده، در نزد همه کودکان و بزرگ سالان خلاق است.1

5. خلاقیت، با استقلال فکر و اعتماد به نفس همراه است؛2 از این رو، برای رشد و گسترش خلاقیت، برخورداری از اعتماد به نفس، کاملاً ضروری و لازم است. بنابراین، از طریق رشد و تقویت اعتماد به نفس و بهره گرفتن از روش های متداول و مورد توصیه روان شناسان، می توان به توسعه و رشد خلاقیت فردی پرداخت.

6. خلاقیت از طریق بیان احساسات و برداشت های شخصی، غنی تر و عمیق تر می گردد؛ پس می توان با صحبت کردن درباره تجربه ها و تجزیه و تحلیل های شخصی و در میان گذاشتن نقطه نظرات خود با دیگران، به خصوص صاحب نظران و افراد با تجربه، زمینه گسترش و توسعه خلاقیت را فراهم کرد. در بسیاری موارد، بیان، توصیف و گزارش تجربه شخصی، به درک رابطه پدیده ها منجر می شود و رابطه منطقی آنها کشف می شود و همین امر، به یک نوآوری ختم می شود.

7. خلاقیت، توسعه آگاهی، توانایی جذب و بهره مندی از همه نعمت های زندگی است.3 بر اساس آن چه گفته شد، خلاقیت توسعه پذیر است و می توان به کمک بیرون، توانایی درونی فرد را شکوفا کرد. هر فردی با بهره گرفتن از تمام شناخت های قبلی و تمرکز ذهنی داشتن بر آن و تجهیز کردن خود به موتور حرکت و افزایش بعد انگیزشی، خواهد توانست به کشف ویژگی های منحصر به فرد خود اقدام کرده، با در اختیار گرفتن تمام داده ها و نعمت های وجودی، به گسترش این ویژگی بپردازد.

بدیهی است که اگر این ویژگی را غیر متأثر از عوامل بیرونی و ارادی بدانیم، هرگز به فکر تعمیق و غنا بخشیدن به آن نخواهیم بود و از آن جا که روان شناسان و متخصصان، این ویژگی را حداقل تا سی سالگی، قابل توسعه و گسترش می دانند، این راهکار، یعنی توسعه آگاهی، توانایی جذب و بهره گیری از تمام امکانات زندگی، نیز مؤثر و کارآمد خواهد بود.

مطالعات انجام شده توسط سیسک (1989م.) یکی از روان شناسان حاکی از آن است که اوج خلاقیت در حدود سی سالگی است و پس از آن، در همان حد باقی مانده یا به تدریج کاهش پیدا می کند و به همین خاطر است که توجه به مسئله «آفرینش های ذهنی در دوره کودکی، نوجوانی و جوانی» فوق العاده حائز اهمیت است.

8. اوقات فراغت، همواره بستر مناسبی برای خلاقیت هاست. از آن جا که ذهن انسان در اوقات فراغت، به فعالیت موظفی مشغول نیست، انسان می تواند فارغ از قالب های از پیش طراحی شده، پیرامون مسائل مورد علاقه، فعالیت داشته باشد. انسان در اوقات فراغت، می تواند با طیب خاطر و آزادانه اندیشه نموده، در حل مسائلی که در حوزه شناختی او مطرح هستند، از تفکر واگرا بهره گیرد؛ همان تفکر واگرا یا خلاقی که خمیرمایه نوآوری ها و اختراعات بشری است.

تحقیقات انجام شده در زمینه ویژگی های افراد خلاق توسط سیسک (1985م.)، نشان می دهد که آنان علاوه بر این که از هوشی سرشار، صداقت، صراحت و انعطاف پذیری برخوردار هستند، از اوقات فراغت خود حداکثر بهره را گرفته، با آزاداندیشی و تفکر واگرا، مسائل مختلف را بررسی می کنند و به راه حل های نو دست می یابند.

در واقع، وجود فشار زمان یا فشار وقت در زندگی روزمره، خود زمینه ساز تنش و اضطراب فزاینده است. بدیهی است که وجود اضطراب شدید نیز از آفات تفکر مولد و خلاق است.

برای اطلاعات بیشتر از ویژگی های انسان های خلاق، به کتاب «آموزش و پرورش کودکان استثنایی»، نوشته دکتر غلامعلی افروز، از انتشارات دانشگاه تهران، مراجعه کنید.

خصوصیات افراد خلاق

افراد خلاق خیال‌پردازی دارند، رویاهای خود را بهتر به خاطر می‌آورند و ساده‌تر از دیگران هیپنوتیزم میشوند. اسکیزوفرنی و خلاقیت به طرقی با هم ارتباط دارند. چون افراد بسیار خلاق در بین بستگان افراد اسکیزوفرن بسیار دیده شده ممکن است پیوند ژنتیکی مستقیمی بین این دو خصوصیت وجود داشته باشد.

مندلسون عنوان کرد تفاوت در تمرکز توجه علت تفاوت در خلاقیت است. اگر کسی بتواند تنها به دو چیز در یک زمان توجه کند فقط یک قیاس ممکن در آن زمان میتواند کشف شود، اگر به چهار چیز توجه کند شش مقایسهٔ ممکن وجود خواهد داشت. افراد خلاق توجه نامتمرکز دارند که با سطوح پایین فعال‌سازی قشری همراه است، از سوی دیگر افراد غیر خلاق توجه خود را زیادتر متمرکز می‌کنند و این آن‌ها را از فکرکردن در ایده‌های نوآورانه باز می‌دارد. مارتیندل وایزنک مطرح میکنند خلاقیت یک سندرم بازداری‌زدایی است. افراد خلاق روش‌های گوناگون اغلب نامأنوسی را به کار می‌برند که معتقدند در خلاقیت بیش‌تر به آن‌ها کمک میکند. شاید رایج‌ترین روش، گوشه‌گیری باشد که نزدیک به محرومیت حسی است یعنی شرایطی که انگیختگی قشری را کاهش میدهد که این موضوع به علت حساسیت بیش از حد آن‌هاست. این افراد از نظر فیزیولوژیایی بیش‌واکنشی دارند.

افراد خلاق شیفتهٔ تازگی هستند و به دنبال تحریک ذهنی و نه محرک‌های قوی و مخاطره‌آمیز جهان واقعی هستند. با استفاده از PET، یافتهٔ جدید این است که هرس کردن نورونی که در میان سطح عادی و سطح سایکوپاتولوژی واقع شود میتواند موجب خلاقیت شود. دلایل دیگری که برای ارتباط نیمکرهٔ راست با خلاقیت وجود دارد این است که افراد خلاق تنها طی این فرآیند و نه به طور کلی تکیه بیشتر بر نیمکرهٔ راست دارند.

افراد با خلاقیت بالا دچار ناکارایی در بازداری شناختی هستند که قطعهٔ پیشانی مسئول آن است، بنابراین باید سطوح پایین‌تری از فعال‌سازی قطعهٔ پیشانی را در افراد خلاق مشاهده کنیم که آزمایشات و ارائهٔ تکالیف این فرضیه را تایید کرده‌است.

منابع

http://fa.wikipedia.org/wiki

http://www.hamshahrionline.ir/news-43773.aspx

www.hawzah.net

 


← صفحه بعد